نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آه ار ترا ز درد دل من خبر شدی

این انده دراز مگر مختصر شدی

چندان سخن که دوش بگفتم زحال خویش

آخر چه بودی ار سخنی کارگر شدی

چشم تو گر نبودی بیمار تیر او

چون بردلی زدی هم از انسوبدر شدی

دوش ارزجور تو دلم آهی زدی ز درد

والله که کارو بار تو زیر وزبر شدی

گفتی از آه تو نشود آینه سیاه

غره مشو چنین تو چه دانی مگر شدی

چندین هزار لابه که من میکنم بتو

یارب چه بودی ار دل تو نرمتر شدی

تو خفته ای چو بخت من ایدوست ورنه دوش

زان ناله های زار ترا هم خبر شدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و اندوه خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که اگر معشوق از حال او باخبر می‌شد، شاید این اندوهش کاسته می‌شد. شاعر با اشاره به شب گذشته و ناله‌هایش، به این نکته می‌پردازد که دل معشوق باید نرم‌تر می‌بود تا از درد او آگاه شود. در نهایت، او تأکید می‌کند که معشوق غافل است و شاید به خواب رفته است، در حالی که او به شدت رنج می‌برد. این شعر به شدت از احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و درد دل حکایت دارد.