شمارهٔ ۲۳ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
عشق را با دل من صد رازست
در غم بر دل مسکین بازست
چرخ در کشتن من میکوشد
یار با چرخ درین انبازست
ناز برد از حد و با روی چنین
ناز در گنجد و جای نازست
عشقت ای دوست اگر نه اجلست
گرد جانم ز چه در پروازست
شب زلف تو چه روز افزونست
چشم آهوت چه روبه بازست
صبح و مشگست برخسار و بزلف
لاجرم پرده درو غمازست
گر دلم گرد تو گردد چه عجب
کت سر زلف کمند اندازست
یکدم از من نشود هجر تو دور
یارب این هجر تو چون دمسازست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره عشق و عشق معشوق صحبت میکند. او میگوید که عشقش پر از رازهاست و دلش در غم عشق میتپد. او به چرخ فلک اشاره میکند که در حال آسیب زدن به اوست، در حالی که معشوقش در این سختیها در کنارش است. زیبایی و ناز معشوق آنچنان زیاد است که حتی جا برای ناز کردن نیز وجود ندارد. شاعر از غم جدایی میگوید و این که ای کاش جدایی از معشوقش هرگز پیش نیاید، زیرا هر لحظه دوری از آن محبوب برایش غیرقابل تحمل است. در پایان، او در مورد زیباییهای معشوقش صحبت میکند و به زلف و چشم او اشاره میکند که باعث افزایش شوق و علاقه در او میشود.