شمارهٔ ۱۰۲ - یخ بندی طبع جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا ایزد تعالی خاطری داد
که دایم با فلک بودی عتابم
بمعنی دادن بکر آنچنان بود
که با او کان معنی بدخطابم
بهر وقتی کزاو کردم سؤالی
نهاده بود صد معنی جوابم
کنون از بخل ممدوحان ممسک
غلط بینم همی با او حسابم
چنان پذرفت رنگ بخل کزوی
بصد اندیشه یک معنی نیابم
زدم سردی این مشتی بخیلان
چنین یخ بندشد طبع چوآبم
در ابر بخل و بی آبی نهان شد
دریغا خاطر چون آفتابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به غم و حسرت خود درباره خواجهاش اشاره میکند که بر دیوان ملک نشسته است. او از عشق و علاقهاش به خواجه میگوید و احساس میکند که خواجه از او غافل است، اما او هیچگاه از آن غافل نمیشود. شاعر آرزو دارد که روزی خواجه در مقام خود به او نامهای بنویسد و او را در مقامش ببیند.