نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ - نان به زر جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم چو بسته‌ام کمرِ بندگیِ تو

بهر میانِ خویش ز جوزا کمر خرم

در خاطرم نبود که بر خوان دولتت

نان آنگهی خورم که به خونِ جگر خرم

لایق شناسی از کرم خود که بر درت

من جان به رایگان دهم و نان به زر خرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نوعی ناتوانی در شناخت و درک متقابل اشاره می‌کند. او می‌گوید که نه تو به من نگاه می‌کنی و نه من جرات دارم به تو نگاه کنم. به جای این تشویش، بهتر است که هر کدام از ما خود را از این شرایط رها کنیم. شاعر از درد و رنجی که ناشی از این رابطه است سخن می‌گوید و خواستار آزادی از این وضعیت است.