نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ - خلعت خاص جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای بزرگی که دست نعمت تو

هست بر نام نیک سر پوشم

تو پسندی که من درین حضرت

همه کرباس مختصر پوشم

چه بهانه نهم سخای ترا

که ازین گونه جامه در پوشم

غم من جز تو کس نخواهد خورد

گر همه سال آستر پوشم

گفتم از خدمتت چو قوس قزح

حله بالای یکدگر پوشم

کی گمان بودم اینکه همچون ابر

آب نبتی شو دز بر پوشم

آرزو میکند تنم که در او

خلعت خاص تو مگر پوشم

میتوانم بزر خرید ولیک

نه چنان بایدم که در پوشم؟

زشت باشد که من سراسر عمر

پیش تو جامه بزر پوشم

تو بده ورنه زان دیگر کس

بخدا و رسول اگر پوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس بندگی و وابستگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که وقتی وفادارانه به عشق خود خدمت می‌کند، فراموش کرده که از نعمت‌های او بهره‌مند می‌شود. شاعر به نوعی به قیمت جانش، نان و نعمت‌های معشوق را می‌خواهد و به بیان این نکته می‌پردازد که شایستگی شناخت و قدردانی از کرم و بخشش معشوق را دارد.