نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ - دل برده جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بر نرگس تو رفتم بهزار لابه گفتم

دل برده بازپس ده که دل دگر ندارم

سوی زلف کرد اشارت که بجوی رخت هندو

مگر او ببرده باشد من ازین خبر ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس شکرگزاری و ستایش خداوند سخن می‌گوید. او می‌گوید که در این حالت خاص و روحی به جز اندیشیدن به معنی و مفهوم خاصی نمی‌تواند چیزی دیگری را در نظر بگیرد و نمی‌داند که اگر مشکلات و چالش‌ها به سراغش بیاید، تنها به همان یک معنا و موضوع فکر خواهد کرد. در واقع، او به عمق تفکر و توجه به معانی والای وجود خداوند و شرایط خود اشاره دارد.