شمارهٔ ۱۱۷ - روزگار کرم جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشت نوبت احسان و روزگار کرم
چه وقت می بکند باز روز کار کرم
که خون گرفت دل اشتیاق پیشه من
در اشتیاق بزرگی و انتظار کرم
غبار بخل زصحن زمین بچرخ رسید
کجاست آخر یک ابر سیل بار کرم
منیر طلعت او سوسن ریاض امل
بلند همت او سرو جویبار کرم
زهی بعرض کریم تو ابتهاج ثنا
زهی ز کف جواد تو افتخار کرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد توجه به خدا و شناخت اوست. شاعر از خداوند میخواهد که عقل و معرفتی به او عطا کند تا در روز قیامت امید به شفاعت خدا داشته باشد. او همچنین ابراز نگرانی میکند که اگر بخواهد تمام اعمال گذشتهاش را در نظر بگیرد، ممکن است نتواند به خوبی پاسخگو باشد.