نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ - غله جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ای آنکه بنزد عقل فاضلتر

از آب حیات خاک پای تو

تشویر همی خورد بهشت الحق

از مجلس بزم دلگشای تو

بگشاده ملک زبان بمدح تو

بر بسته فلک میان برای تو

افلاک چو ذره ز قدر تو

خورشید چو شعله ز رای تو

هم باشد دون قدرت ار باشد

بر اوج نهم سپهر جای تو

خادم ز صداعها که می آرد

همچون خجلی است از لقای تو

این غله محقری که فرمودند

بهر رهی سخن سرای تو

فضلی بکن و ازان خشگم ده

تا بفزایم ز جان ثنای تو

کامروز هم جهان همی کوبند

چه خشک و چه تر در آسیای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شخص محترم ربیب الدین خطاب می‌کند و درباره‌ی شب بیست و هفتم ماه رمضان صحبت می‌کند. او به لطافت‌ها و رسوم مرتبط با این شب اشاره می‌کند و از خادم می‌خواهد که وظایف و آداب مورد انتظار را به جا آورد. شاعر همچنین به زیبایی و خوشی‌های این شب اشاره می‌کند.