شمارهٔ ۳۱ - شیشه آب جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قدری می صاف کهنی خواسته بودم
زانکسکه اگر راست بگویم نه کسی بود
امروز فرستاد یکی شیشه آبم
چونانکه بهر قطره او در مگسی بود
از زنگ تو گفتی ز دل او نسبی داشت
وز گند تو گفتی زدهانش نفسی بود
چون دیدم ازینگونه پشیمان شدم الحق
دانستم کان خارج و بد ملتمسی بود
گفتم که بدو باز برو عذر بخواهش
گو خواهش دوشینه ماهم هوسی بود
آخر من بی آب نه در بادیه بودم
اینقدر بهر حال مرا دسترسی بود
آن از پی مستیم همی بایست ار نه
ما را بچه خانه ازان جنس بسی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک نوع شراب نجیب و باکیفیت میپردازد که از انگور درست شده است. شاعر اشاره دارد که روز بعد، غلامی از آن شراب میآورد، اما شراب در شیشهای شکسته و با رنگی زرد و کدر است. گفته میشود که این شراب نسبت به حالت قبلیاش کیفیت کمتری دارد و به نوعی مثل آب بیمار است، نه مانند شراب با کیفیت که طبیب به مریض میدهد.