نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ - قاروره بیمار جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پاره‌می بخواستم ز نجیب

زان می ناب کز زبیب برند

روز دیگر غلامَکش آورد

پاره‌می که از نجیب برند

شیشه خرد بود و آبی زرد

گنده‌تر زانکه از قضیب برند

گفتی آن زن به مزد بیمارست

کآب چونین بر طبیب برند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش بزرگی می‌پردازد که قدرتش از کمال ناشی می‌شود و به آفتاب سعادتش اشاره دارد. شاعر از بزرگی سوالی می‌پرسد و به تحیات و دعا اشاره می‌کند. او یادآوری می‌کند که تحقیق و جستجو به زیبایی مرتبط است. در ادامه، شاعر در انتظار سال‌ها به سر می‌برد و از حال خود در مواجهه با آبی زلال که پس از انتظار می‌نوشد، صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی که از این نوع محبت به دیگران بگذرند، حقیقتاً در جایی میان قاف و دال قرار دارد. در پایان، شاعر به این موضوع می‌پردازد که مساله‌ای که در مقام سوال است، شاید از طرف او محال باشد، اما هدفش در نهایت به همه مذهب‌ها و ادیان حلال مربوط می‌شود.