شمارهٔ ۴۱ - جواب مجدالدین همگر جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک قطعه سوی بنده فرستاد مجددین
کان را بصد قصیده نشاید جواب کرد
معنی روشن وی و الفاظ عذب وی
آنکرده با سخن که بسنگ آفتاب کرد
خط شریف او بنکوئی چوآن نگار
کاندر بهار تازه بصحرا سحاب کرد
تشویر خوردم الحق و چونان خجل شدم
کز شرم خاطرم رخ از و در نقاب کرد
طبعم بطعنه گفت که برخیز و شرم دار
کس سنگ را معارض در خوشاب کرد؟
از روی حسب حال بگفت این سه چاربیت
پس توبه کرد طبعم و رای صواب کرد
گلگونه نشاط چه رنگ آورد بگوی
زیرا که از خجالت طبعم چو آب کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف ویژگیهای برجسته یک شخصیت بزرگ و سخنور میپردازد. او میگوید که کسی بهتر از او نمیتواند چنین مدحی بنویسد و هیچکس نمیتواند از سخنان او لذتی بیشتر ببرد. شاعر از دوری از درگاه این شخصیت احساس ناتوانی و اشتیاق میکند و به سعی و کوشش برای نزدیک شدن به او اشاره میکند. همچنین، او به زیبایی و ارزش این شخصیت به طوری اشاره میکند که آسمان خود را برای او نثار کرده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که از دل او جوهری برای مدح این شخصیت وجود دارد که به او روح و انرژی میبخشد.