نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۸ - جواب پادشاه از سؤال غلام جامی

جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گفت بر عارفان بود معلوم

که شما حاکمید و من و محکوم

هر چه ظاهر ز زین و شین شماست

موجب مقتضای عین شماست

هر چه عین شما تقاضا کرد

فیض جود من آن هویدا کرد

زید چون بر لسان استعداد

پیش جودم در سؤال گشاد

امر تکلیف خویش خواست نخست

مطلبش شد چنانکه خواست درست

بعد ازان رو به جست و جو آورد

میل فعل مکلف به کرد

دادمش باز هر چه کرد طلب

کردمش مؤمن مطیع لقب

کرد آن اقتضا حقیقت عمرو

که مکلف شود به نهی و به امر

چون ز تکلیف کار او شد راست

ترک فعل مکلف به خواست

وقت آن چون به ترک شد معروف

شد به عصیان و سرکشی موصوف

هر چه ظاهر ز جمله اعیان است

سر به سر مقتضای ایشان است

این بود سر آنکه در محشر

چون شود آشکار سر قدر

هر که باشد ز اهل نفس و نفس

نفس خود را کند ملامت و بس

همه بر نفس خویشتن مویند

همه با نفس خویشتن گویند

جز تو ننهاد کس به راه تو فخ

بل یداک اوکتا و فوک نفخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسئله عدالت و سرنوشت انسان‌ها در جهان اشاره می‌کند. او می‌گوید که عارفان می‌دانند که عده‌ای حاکم و عده‌ای محکوم هستند. آنچه که بر اساس وجود انسان‌ها شکل می‌گیرد، نتیجه خواسته‌ها و نیازهای حقیقی آنهاست. وقتی فردی (مانند زید) با سؤال و درخواست به درگاه الهی می‌آید، بر اساس خواسته‌اش فیض و رحمت الهی به او عطا می‌شود. شاعر سپس به اصل تکلیف اشاره می‌کند، که انسان‌ها باید به دستورات الهی گوش دهند و از نافرمانی پرهیز کنند. اگر انسان‌ها در ترک فعل مکلف موفق شوند، می‌توانند به بندگی و عبادت خود ادامه دهند. اما اگر از دستورات الهی سرپیچی کنند، به عصیان و سرکشی معروف می‌شوند. در پایان، شاعر می‌فرماید که در روز قیامت، هر شخص باید به نفس خود پند دهد و مسئولیت اعمال خود را بپذیرد. هیچ‌کس نمی‌تواند به جای دیگری پاسخگو باشد و همه باید با نفس خود روبرو شوند.