نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۷ - قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و هیچ کس تحسین نکرد جز جاهلی که به اسالیب سخن عارف نبود جامی

جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شاعری در سخنوری ساحر

در فن مدح گستری ماهر

بهر شاهی لوای مدح افراخت

پر صنایع قصیده ای پرداخت

مدح شاهان به عقل و شرع رواست

زانکه شاهند و شاه ظل خداست

هست عاید به نزد صاحبدل

مدحت ظل به مدح صاحب ظل

برد روزی یکی نکو خوان را

که رساند به عرض شاه آن را

نظم را حسن صوت می باید

تا ازان حسن او بیفزاید

پای تا سر قصیده را برخواند

حرف حرفش به سمع شاه رساند

در سخن واجب است حسن بیان

حق ازان گفت رتل القرآن

خواندنش چون به آخر انجامید

وز ادای سخن بیارامید

داشت شاعر به اهل مجلس گوش

که به تحسین او کنند خروش

زان هنرمند می کند جانی

کش ستایش کند هنردانی

هیچ کس دم نزد زبان نگشاد

داد تحسین آن قصیده نداد

ناگهان شهره ای به جهل و غرور

بانگ زد از حریم مجلس دور

بارک الله فلان نکو گفتی

گوهر مدح شه نکو سفتی

مرد شاعر چو سوی او نگریست

دست بر رو نهاد و زار گریست

گفت بشکست ازین حدیثم پشت

بلکه تحسین آن خبیثم کشت

ترک تحسین پادشاه و سپاه

روی بخت مرا نکرد سیاه

آفرینی که این مغفل کرد

روز عیش مرا مبدل کرد

هر چه از بوستان بی خرد است

گرچه شاخ قول بیخ رد است

شعر کافتد قبول خاطر عام

خاص داند که سست باشد و خام

میل هر کس به سوی جنس وی است

آنچه پخته ست جنس خام کی است

زاغ خواهد نفیر ناخوش زاغ

چه شناسد صفیر بلبل باغ

جغد نازد به کنج ویرانه

کی پذیرد ز قصر شه خانه

نیست چون دیده سخن بینش

عار می آیدم ز تحسینش

گر تو گویی که میل دل هرگز

نیست خالی ز نسبت جایز

. . . بس دنی علی عالیست

میل چون از مناسبت خالیست

با تو گویم حکایتی دریاب

کز تأمل در آن رسی به جواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در مدحگویی مهارت دارد و برای یک شاه قصیده‌ای زیبا می‌نویسد. مدح شاهان به خاطر جایگاهشان در نزد خدا موجه است. او به نسبت این کار، به دنبال دریافت تحسین و تشویق است. وقتی شاعر شعرش را می‌خواند، همه تحت تأثیر قرار می‌گیرند ولی ناگهان فردی از میان جمع به کری خوانی می‌پردازد و باعث ناامیدی شاعر می‌شود. شاعر در پاسخ به این فرد، ناچار می‌شود بر روی خود بگذارد و دلگیرانه گریه کند چون احساس می‌کند که تحسین شایسته‌اش را از دست داده است. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که درک و سلیقه افراد متفاوت است و هر کس بر اساس سلیقه خود قضاوت می‌کند. این موضوع به او یادآور می‌شود که تنوع دیدگاه‌ها و ادراکات انسان‌ها چقدر می‌تواند بر احساسات و موفقیت‌های هنری تأثیر بگذارد.