بخش ۷۴ - مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آن جامی
جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زد حکیمی به طرف باغ قدم
دید زاغ و کبوتری با هم
هر دو فارغ نشسته بر یک شاخ
در زبان آوری به هم گستاخ
مانده حیران به فهم خرده شناس
کین نه بر وفق حکمت است و قیاس
صحبت جنس جز به جنس که دید
الفت بی مناسبت که شنید
ناگه از شاخ آمدند فرو
به تمنای آب بر لب جو
بر سر خاک در شتاب شدند
لنگ لنگان به سوی آب شدند
دید از آنجا که تیز فرهنگیست
که میانشان مناسبت لنگیست
لنگی پا رساند بر همشان
در تکاپوی ساخت همدمشان
که تو را شوق آن شود جامی
که رهی همچو میوه از خامی
شیوه نارسیدگان بگذار
رسم و راه رسیدگان بردار
تا ز خامی خویش و هیچ کسی
به مقام رسیدگی برسی
سوی پاکان توجهی می کن
به تکلف تشبهی می کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
حکیمی به باغی میرود و زاغ و کلاوتری را میبیند که نشسته و در حال صحبت هستند. او متوجه میشود که این دو پرنده از جنسهای مختلف هستند و این دوستی آنها بر اساس حکمت و تناسب نیست. ناگهان زاغ و کلاوت به سمت آبی میروند و به آرامی لنگلنگان میکنند. حکیم میفهمد که هنگام رشد و آماده شدن باید از ارتباطات نادرست دوری کند و به مناسبات صحیح توجه داشته باشد. او به اهمیت ارتباط با پاکان و دوری از تقلید بیمعنا تاکید میکند و به لزوم رسیدن به کمال و رشد اشاره دارد.