بخش ۱۵ - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساخت جامی
جامی / دفتر سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سرور خیل غازیان غازان
بر سر دشمنان دین تازان
روزی از شهر کرد عزم شکار
در رهش بر دهی فتاد گذار
به تعدی گرفت ناسره ای
از فقیری ز کاه توبره ای
خواست از وی فقیر دهقان داد
به سیاستگریش فرمان داد
گفت با شه وزیر وزر اندوز
بهر ظلمی هزار عذر آموز
کای شهنشه برای مشتی کاه
به سیاست مریز خون سپاه
شاه گفت ای به کار عدل زبون
گر نریزم برای کاهش خون
کاه را چون گرفت جو خواهد
جان دهقان برای جو کاهد
ور ز جو نیز دارمش معذور
بر وی آرد برای گندم زور
ور جهد از سیاست گندم
طمع آرد به خانه مردم
آتش افتد چو در در خانه
بایدش ز آب کشت مردانه
کز در خانه چون به بام رسد
کی کس از کشتنش به کام رسد
پس بفرمود تا کنند سپاه
خرمنی کاه گرد بر سر راه
جا به بالای خرمنش سازند
واندر آن خرمن آتش اندازند
آتش افتاد چون در آن خرمن
شد جهان از فروغ آن روشن
ظلمت ظلم از جهان برخاست
جان ظالم فتاد در کم و کاست
علم نور عدل بر سر زد
سر بر این نه رواق اخضر زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به داستانی درباره سروری و ظلم میپردازد. سرور غازیان به قصد شکار از شهری عبور میکند و به یک دهقان فقیر که کاه دارد، ظلم میکند. او به وزیر خود دستور میدهد تا به هر دلیلی از ظلمکننده دفاع کند و به خاطر کاه جان مردم را به خطر نیندازد. شاه به سیاستهای ناعادلانه و عوام فریبی اشاره میکند و میگوید که اگر بخواهد برای کاه خون مردم را بریزد، بر ظلم خواهد افزود. سپس به این نتیجه میرسد که باید بهای ظلم را بپردازد و به فرمانش، آتشی بزرگ در خرمنی از کاه روشن میکند. آتش به شدت میسوزد و ظلم را از جهان میزداید، به طوری که جان ظالم در خطر میافتد و نور عدالت بر تاریکیها میتابد. در نهایت، پیروزی حق و عدالت بر ظلم به تصویر کشیده میشود.