بخش ۳۸ - نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامت جامی
جامی / دفتر سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بشنو ای خواجه این حکایت را
بنگر این دانش و درایت را
تو هم آخر ز جنس آدمیی
با ملک در مقام محرمیی
گر قلم می زنی بدینسان زن
گوهر مکرمت ازین کان کن
ور نه بفکن قلم که از مشتت
باد با او فکنده انگشتت
روی نرم و دل درشت که چه
با درفش زمانه مشت که چه
چند بر جاه و مال لرزیدن
چند وزر و وبال ورزیدن
قصه ظالمان که بشنیدی
کیفر ظلم ها که خود دیدی
هیچ ازان اعتبار نگرفتی
ترک این کار و بار نگرفتی
پیش ازان دم که همچو سگ میری
در ره ظلم تیز تگ میری
آدمی گرد و از سگی باز آی
با صفات فرشته دمساز آی
ور نه ترسم که عالم گذران
با تو هم آن کند که با دگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آدمی یادآوری میکند که او از جنس انسان است و نباید در راه ظلم و بیعدالتی قدم بگذارد. شاعر از او میخواهد که به تواناییهای خود و مقام انسانیاش توجه کند و به جای رویکردهای ناپسند، به مکارم اخلاقی و صفات بلند انسانی بپردازد. در نهایت، هشدار میدهد که اگر به ظلم ادامه دهد، با سرنوشت مشابه دیگر ظالمان مواجه خواهد شد.