نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ - ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید جامی

جامی / دفتر سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای به شاهی کشیده سر به سپهر

خاک پای تو گشته افسر مهر

داد فضل خدایت آن پایه

که شدی مر خدای را سایه

از تکبر مبر به گردون سر

سایه را جای بر زمین خوشتر

جای سایه گر آسمان بودی

خلق را کی ز خور امان بودی

هر که را تیغ خور به فرق سر است

سایه او را ز زخم آن سپر است

حق نشاندت به تخت دادگری

تا کنی پیش تیغ ها سپری

نه که خود تیغ خونفشان باشی

آفت جان این و آن باشی

عدل را رو به چرخ والا کن

ظلم را در چه عدم جا کن

بیخ ظالم ز باغ ملک بکن

شاخ ظلم از درخت دین بشکن

ترسم این شاخت آورد زان بیخ

بار تعییر و میوه توبیخ

دست ظالم اگر نیاری بست

که نیارد به کار خلق شکست

بر جهان شهریار اوست نه تو

صاحب اقتدار اوست نه تو

ده ز اورنگ خسروی پشتش

خاتم ملک کن در انگشتش

ظلم یک کس کشیدن آسان است

ظلمجو چون دو شد فراوان است

تیز کز یک طرف رسد به مرد

به سپر دفع آن تواند کرد

ور ز هر سو سه و چهار بود

چاره یا مرگ یا فرار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به پادشاهی اشاره دارد که باید از تکبر دوری کند و به ستمگری پایان دهد. شاعر می‌گوید که جایگاه او باید در زمین باشد و نه در آسمان، زیرا سایه‌ای که بر زمین می‌نشیند، به مردم امنیت می‌دهد. پادشاه باید به عدالت بپردازد و به جای اینکه ستمگر باشد، سپری برای مردم شود. ظلم به راحتی قابل تحمل نیست و اگر ظلم افزایش یابد، عواقب وخیمی خواهد داشت. شاعر تأکید می‌کند که پادشاه حقیقی کسی است که به مردم خدمت کند و ظلم را ریشه‌کن کند، نه اینکه خود به ظلم آلوده شود. در نهایت، او به پادشاه هشدار می‌دهد که اقتدار واقعی به او تعلق دارد و او باید به فکر مردم باشد.