نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه رو جامی

جامی / دفتر سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شاه غزنین چو واقفی ز علوم

کرد تعیین به باجخواهی روم

گفت با او که گر کنند سؤال

از تو آن صاحبان جاه و جلال

که بود بنده زاده ای محمود

این خیال از کجاش روی نمود

تو چه خواهی جواب ایشان گفت

وین غبار از ضمیر ایشان رفت

گفت شاها چو این سؤال به توست

به که گردد جوابش از تو درست

گفت برگو که آری او بنده ست

لیک ازین بندگی نه شرمنده ست

زانکه دادش خدای آن شاهی

که کسی را ز ماه تا ماهی

نرسد دست ظلم بگشادن

گو شمال فروتران دادن

ظلم کردن جز او نیارد کس

چشمه ظلم ازو تراود و بس

رومیان این سخن چو بشنفتند

به تعجب به یکدگر گفتند

که مر او را رسد امیری ما

بهره جستن ز باجگیری ما

برتر از وی چو شهریاری نیست

باج او گر دهیم عاری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ گفتگویی بین شاه غزنین و رومیان است. شاه غزنین متوجه می‌شود که رومیان دربارهٔ مقام و شخصیت شخصی به نام محمود سؤال دارند. او تأکید می‌کند که حتی اگر محمود بنده باشد، از بندگی خود شرمنده نیست، زیرا خدا به او مقام بالایی عطا کرده است. او بیان می‌کند که کسی نمی‌تواند به ظالمی ظلم کند، و تنها خداوند است که بر مخلوقاتش ظلم نمی‌کند. این صحبت‌ها باعث تعجب رومیان می‌شود و به این نتیجه می‌رسند که محمود لیاقت امارت و مقام بالاتری را دارد، حتی اگر بخواهند باج‌هایی به او بدهند.