بخش ۶۹ - تعزیت گفتن حکیم دوم جامی
جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو خامش شد آن پیر یزدان شناس
نهاد آن دگر یک سخن را اساس
که ای بانوی این مسدس سرای
نیارد چو تو بانویی کس به جای
سکندر گرت تافت دامن ز کف
خداوند وی بادت از وی خلف
تسلی کسی را دهد حق شناس
که در حق یزدان بود ناسپاس
ز محنت غباری اگر بگذرد
به دامان عیشش گریبان درد
به پایش اگر نیش خاری خلد
ز شاخ رضا دست دل بگسلد
ولی بختیاری که توفیق یافت
ز خوان رضا نقل تحقیق یافت
قضا گر بر او خنجر بیم زد
دم از بردباری و تسلیم زد
نه از تیر تقدیر آهی کشید
نه جز راه تسلیم راهی گزید
چه محتاج تعلیم دانندگان
به سر حد دانش رسانندگان
به این دین و دانش که دادت خدای
زبان را به شکر خدای برگشای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به وصف بانویی بزرگ و با فضیلت میپردازد و او را برتر از دیگران میداند. او اشاره میکند که اگر سکندر نیز از نعمتهای او بهرهبرداری کند، باید شکرگذار خداوند باشد. همچنین دربارهٔ دشواریها و محنتها صحبت میکند که اگرچه ممکن است انسان را آزرده کند، اما در نهایت، کسانی که به صبر و تسلیم در برابر قضا و قدر پرداختهاند، بیشتر به نعمت و خوشیهای الهی دست خواهند یافت. در پایان، شاعر به اهمیت یادگیری و علمآموزی اشاره کرده و تأکید میکند که انسان باید زبانش را به شکرگزاری خداوند باز کند.