بخش ۱۵ جامی
جامی / روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخش 1
ابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم، روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم، از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتم.
به سوی من آمد تا به من نزدیک شد، دیدم که دو سبع عظیم به دوش من بالا آمدند، من به ایشان نظر نکردم، نه در وقت برآمدن و نه در وقت فرود آمدن.
کیست دانی صوفی صافی ز رنگ تفرقه
آن که دارد رو به یکرنگی درین کاخ دو رنگ
نگسلد سر رشته سرش ز جانان گر بفرض
ره بر او گیرد ز یک سو شیر و دیگر سو پلنگ
و هم وی گفته - قدس سره - هر که گمان برده به کوشش توان رسید رنجی کشیده بیهوده، و هرکه تصور کرده که بی کوشش توان رسید جز راه آرزو نپیموده.
بخش 2
از رنج کسی به گنج وصلت نرسید
وین طرفه که بی رنج کس آن گنج ندید
هرکس که دوید گور نگرفت به دشت
لیکن نگرفت گور جز آن کس که دوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ابوسعید خراز میگوید که در دوران جوانی و ارادتش، همیشه مراقب وقت خود بود. یک روز در بیابان به راه میرفت که ناگهان صدایی شنید. با دل و چشم خود به آن سمت جلب شد. در این حین، دو حیوان بزرگ به سمت او آمدند ولی او به آنها ننگریست. او در سخنانش تأکید میکند که صوفی واقعی کسی است که به یکرنگی و وحدت در وجود خویش میرسد و اگر کسی تصور کند بدون تلاش میتواند به هدف برسد، تنها در آرزو باقی میماند. او همچنین میگوید که هیچکس بدون تلاش به گنج وصال نمیرسد و کسانی که به سمت هدف میدوند، تنها کسانی هستند که به آن هدف میرسند.