نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹ جامی

جامی / روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه) / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ابوعلی دقاق - قدس سره - گوید در آخر عمر چندان درد بر وی پدید آمده بود که آخر هر روز به بام برآمدی و روی بر آفتاب کردی و گفتی: ای سرگردان مملکت، امروز چون بودی و چون گذرانیدی، هیچ جای بر اندوهگین این حدیث تافتی؟ هیچ جای از زیر و زبر شدگان این واقعه خبر یافتی؟ هم از این جنس می گفتی تا آفتاب فرو شدی.

ای مهر که نیست چون تو عالم گردی

زین رهرویم ببخش راه آوردی

امروز که را دیدی کاندر ره عشق

بر رخ بودش گردی و در دل دردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ابوعلی دقاق در آخرین روزهای زندگی‌اش دچار درد و رنج زیادی شده بود. هر روز به بالای خانه می‌رفت و به آفتاب نگاه می‌کرد و از او می‌پرسید که امروز چه بر سر او آمده و چه وقایعی را تجربه کرده است. او در این لحظات به بیان احساساتش درباره عشق و جدایی می‌پرداخت و از آفتاب می‌خواست که او را در درک این رنج‌ها یاری کند.