نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ جامی

جامی / روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

وزیر هرمز بن شاپور به وی نامه نوشت که بازرگانان دریابار جواهر بسیار آورده اند و آن را به صد هزار دینار برای پادشاه خریده ایم، شنیده ام که آن را پادشاه نمی خواهد اگر راست است فلان بازرگان به صد هزار دینار سود می خردو

هرمز در جواب نوشت که هزار دینار و صد هزار دینار چندان پیش ما قدری ندارد، و چون ما بازرگانی کنیم پادشاهی که کند و بازرگانان چه کنند؟

نه طور منصب شاهان بود که بیع و شری

به قصد کسب معاش خود اختیار کنند

چو شاه پیشه کند کار تاجران جهان

تو خود بگو که دگر تاجران چه کار کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

وزیر هرمز بن شاپور در نامه‌ای به بازرگانان دریابار اطلاع داد که جواهراتی به ارزش صد هزار دینار خریده‌اند و شنیده که پادشاه آن‌ها را نمی‌خواهد. او پیشنهاد داد که بازرگانی را به عنوان مشاغل خود ادامه دهند، زیرا پادشاهی و بازرگانی در تضاد با یکدیگر است و اگر پادشاه به کار بازرگانی بپردازد، تاجران چه کاری می‌توانند انجام دهند. در واقع، هرمز بر این تاکید داشت که کار بازرگانان باید حفظ شود و هرکسی باید در محدوده وظایف خود عمل کند.