بخش ۱۳ جامی
جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بخش 1
فاضلی که صورتی قبیح و هیئتی کریه داشت به فرزدق رسید وی را دید که روی او به جهت مرضی زرد شده. گفت: تو را چه بوده است که رنگ تو چنین زرد شده است؟
گفت: چون تو را دیدم از گناهان خود اندیشیدم، رنگ من چنین زرد برآمد. گفت: در وقت دیدن من چرا از گناهان خود یاد کردی؟ گفت: ترسیدم که خدای تعالی مرا عقوبت کند و همچون تو مسخ گرداند.
چون رخ زشت تو بینم، دل من
عقد اصرار گنه فسخ کند
زانکه ترسم که ز شومی گناه
قهر ایزد چو توام مسخ کند
و همین فاضل گوید که با دوستی در راهی ایستاده بودم و سخن می گفتم زنی آمد و در برابر من ایستاد و در روی من نظر می کرد. چون نظر کردن وی از حد درگذشت غلام را گفتم پیش آن زن رو و بپرس که چه می شود؟
غلام باز آمد که می گوید که چشم من گناهی عظیم کرده بود می خواستم که وی را عقوبتی کنم، هیچ عقوبت زیادت از آن نیافتم که به این زشت رو نظر کنم!
بخش 2
نامهٔ مردم چشمم ز گنه شسته نشد
گرچه از گریه دو صد بار پر آبش کردم
تا رهد زآتش فردای قیامت امروز
به نظر در رخ زشت تو عذابش کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
فاضلی که چهرهای زشت و نامناسب داشت به فرزدق رسید و او را به خاطر زردی رنگش، که به علت یک بیماری بود، مورد سوال قرار داد. فرزدق پاسخ داد که وقتی تو را دیدم به یاد گناهانم افتادم و این باعث زردی رنگم شد. او ادامه داد که ترسیدم خداوند مرا به خاطر گناهانم مانند تو مسخ کند. فاضل نیز گفت که در مسیر با دوستی ایستاده بود و زنی در برابرش ایستاده بود و به او نگاه میکرد. وقتی غلامش را فرستاد تا از زن بپرسد که چه میشود، غلام برمیگردد و میگوید که او به خاطر نگاه کردن به زن احساس گناه کرده و فکر میکرده عقوبتی بزرگتر از نگاه کردن به چهره زشتش ندارد. در نهایت، او اشاره کرد که تلاش کرده تا با اشک ریختن گناهانش را بشوید، اما نگاه به چهره زشت آن زن عذابش را تشدید کرده است.