نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۲ جامی

جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مردی به شخصی رسید و آغاز گله کرد که روا باشد که مرا نمی شناسی و رعایت حق من نمی کنی؟ آن شخص حیران ماند و گفت: از اینها که تو می گویی من خبری ندارم!

گفت: پدرم مادر تو را خواستگار کرده بوده است اگر وی را می خواست من برادر تو می بودم. آن شخص گفت: والله این خویشی است که سبب آن می شود که من از تو میراث برم و تو از من میراث بری.

گمان خام طمع آن بود که بر همه خلق

فریضه است که با وی شوند احسان سنج

چو خامی طمع او به پختگی نرسد

فتد ز تنگدلی در مضیق محنت و رنج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

مردی به شخصی شکایت کرد که چرا او را نمی‌شناسد و حقش را رعایت نمی‌کند. آن شخص در تعجب ماند و پاسخ داد که از این مسائل اطلاعی ندارد. مرد توضیح داد که پدرش خواستگار مادر آن شخص بوده و اگر آن ازدواج انجام می‌شد، او برادر آن شخص می‌بود. در پاسخ، شخص گفت که این نوع خویشاوندی به او حق می‌دهد که از او ارث ببرد. در نهایت، نشان داده می‌شود که طمع بی‌پایه این مرد باعث شده تا در تنگنا و مشکلاتی بیفتد.