بخش ۳۸ جامی
جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اعرابی شتری گم کرد، سوگند خورد که چون بیابد به یک درم بفروشد. چون شتر را یافت از سوگند خود پشیمان شد، گربه ای در گردن شتر آویخت و بانگ زد که که می خرد شتری به یک درم و گربه ای به صد درم؟ اما بی یکدیگر نمی فروشم شخصی بود آنجا رسید گفت: چه ارزان بودی این شتر اگر این قلاده در گردن نداشتی.
لئیم اگر به شتر بخشدت عطا مستان
که این ز عادت اهل کرم برون باشد
قلاده ای که ز منت به گردنش بندد
هزار بار ز بار شتر فزون باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
یک اعرابی شتری را گم کرده بود و سوگند خورده بود که وقتی آن را پیدا کند، به یک درم میفروشد. اما وقتی شتر را پیدا کرد، از سوگندش پشیمان شد و گربهای را به گردن شتر آویخت و شروع به فروش شتر به همراه گربه کرد و گفت که شتر را به یک درم و گربه را به صد درم میفروشد. شخصی که آنجا بود گفت: "این شتر اگر این قلاده (گربه) را نداشت، چقدر ارزانتر بود!" این نشاندهنده این است که ارزش یک چیز به زینت و ظاهری که دارد وابسته است و در مواردی، ظواهر میتوانند بر قیمت و ارزش آن چیز تاثیر بگذارند.