بخش ۴ جامی
جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
خلیفه روزی چاشت میخورد، و برهٔ بریان پیش او نهاده بودند اعرابی از بادیه در رسید وی را پیش خواند، اعرابی بنشست و به شَرَه تمام در خوردن ایستاد.
خلیفه گفت: چه میشومی که چنان این بره را از هم میدری و به رغبت میخوری که گوییا پدر او تو را به سرو زده است. اعرابی گفت: این خود نیست اما تو چنان به چشم شفقت در وی مینگری و از دریدن و خوردن او ید میبری که گوییا مادر او تو را شیر داده است.
خواجه بر مال خود آن گونه رحیم است و شفیق
که به چشم شفقت مینگرد در همه چیز
گر فتد در بره و میش وی اندک خطری
به فداشان بدهد مادر و فرزند عزیز
بخش 7
فی المثل گر خواجه نان و بره بریان نهد
پیش تو بر خوان اگر روزی شوی مهمان او
گر کنی صد رخنه در دندانش از سنگ ستم
به که از دندانت افتد رخنهای در نان او
گر خورد از دست تو صد زخم بر پهلو و پشت
به که پر سازی تهیگاه خود از بریان او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، خلیفه در حال خوردن بره بریان است که اعرابی به مهمانی او میآید. اعرابی به شدت مشغول خوردن بره میشود. خلیفه به او میگوید که چگونه این قدر با اشتیاق میخورد. اعرابی با کنایه میگوید که این رفتار خلیفه است که به بره به طور شفقتآمیز مینگرد، گویا نسبت به آن احساسی خاص دارد. این گفتگو نشان میدهد که چگونه انسانها ممکن است به مخلوقات دیگر احساس تعلق و محبت داشته باشند و در عین حال، خود را در موقعیتهای اجتماعی مختلف وفادار به رفتارهای انسانی نگه دارند. در نهایت، پیام این متن به نوعی درباره محبت و دوستی در برابر ستم و بیرحمی است.