بخش ۱ جامی
جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بخش 1
آن ندیدی که خرده دان به شکر
داروی تلخ را کند شیرین
تا به آن حیله از تن رنجور
ببرد رنج و محنت دیرین
روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد، و با یکدیگر به باغی گذشتند، در استوار بود و دیوار پر خار، گرد آن گردیدند تا به سوراخی رسیدند، بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان.
انگورهای گوناگون دیدند و میوه های رنگارنگ یافتند روباه زیرک بود، حال بیرون رفتن را ملاحظه کرد و گرگ غافل چندان که توانست بخورد. ناگاه باغبان آگاه شد، چوبدستی برداشت و روی بر ایشان نهاد.
روباه باریک میان زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شکم در آنجا محکم شد. باغبان به وی رسید و چوبدستی کشید، چندانش بزد که نه مرده و نه زنده پوست دریده و پشم کنده از آن تنگنای بیرون رفت.
بخش 2
زورمندی مکن ای خواجه به زر
کآخر کار زبون خواهی رفت
فربهت کرد بسی نعمت و ناز
زان بیندیش که چون خواهی رفت
با چنین جثه ندانم که چه سان
به در مرگ برون خواهی رفت؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این داستان، دو حیوان به نامهای روباه و گرگ به باغی میروند که پر از میوههای خوشمزه است. روباه به راحتی وارد باغ میشود، اما گرگ به خاطر جثه بزرگش برای ورود زحمت زیادی میکشد. وقتی باغبان متوجه حضور آنها میشود، با چوبدستی به سوی آنها میرود. روباه به سرعت از باغ فرار میکند، اما گرگ به علت بزرگی و ناتوانیاش در ورود آسان، در تنگنای سوراخ میماند و دچار ضربهای جدی از باغبان میشود. در نهایت، این داستان به ما یادآوری میکند که قدرت و ثروت نباید باعث غرور و بیتوجهی به نتایج رفتاری شود، زیرا سرانجام، آنکه به خود میبالد، ممکن است به زبونی دچار شود.