نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ جامی

جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بخش 1

سگی از هر طعمه بی بهره بر در دروازه شهر ایستاده بود، دید قرصی نان گردان گردان از شهر بیرون آمد و روی به صحرا نهاد سگ در دنبال وی دوان شد و آواز داد که ای قوت تن و و ای قوت روان، آرزوی دل و آرام جان! عزیمت کجا کرده ای و روی به کجا آورده ای؟

گفت: در این بیابان با جمعی از سرهنگان از گرگان و پلنگان آشنایی دارم، احرام زیارت ایشان بسته ام.

سگ گفت: مرا مترسان که اگر به کام نهنگ و دهن پلنگ در رفته ای من در قفای توام.

آنم که به عمر خویش هرگز

خالی نشدم ز آرزویت

گر گرد همه جهان بگردی

ساکن نشوم ز جستجویت

بخش 6

آنان که جز به نان نبود زنده جانشان

دارند رو به خدمت دونان برای نان

گر فی المثل ز دست کسان صد قفا خورند

همچون سگ گرسنه دوند از قفای نان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این داستان، سگی در دروازه شهر ایستاده و متوجه خروج قرصی نان از شهر می‌شود. او به دنبال نان می‌دود و از آن می‌پرسد که به کجا می‌رود. نان پاسخ می‌دهد که به بیابانی می‌رود تا با دوستانش دیدار کند. سگ به او هشدار می‌دهد که مراقب باشد و اگر در خطر بیفتد، او هم در دنبالش خواهد بود. سگ از عشق و آرزوی خود برای نان سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هرگز از جستجوی نان دست نخواهد کشید. در نهایت، سگ به نمایندگی از موجودات دیگر می‌گوید که بسیاری فقط برای نان زندگی می‌کنند و حاضرند هر سختی را تحمل کنند تا به آن دست یابند.