بخش ۲ جامی
جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کژدمی زهر مضرت در نیش و تیر خباثت در کیش، عزیمت سفر کرد، به لب آب پهناور رسید، خشک فرو ماند، نه پای گذشتن و نه رای بازگشتن سنگ پشتی آن معنی را از وی مشاهده کرد، بر وی ترحم نمود و بر پشت خودش سوار ساخت و خود را در آب انداخت، و شناکنان روی به جانب دیگر نهاد.
در آن اثنا آوازی به گوشش رسید که کژدم چیزی بر پشت وی می زد سؤال کرد که این چه آواز است؟ جواب داد که این آواز نیش من است که بر پشت تو می زنم، هر چند می دانم که بر آنجا کارگر نمی آید اما خاصیت خود را نمی توانم گذاشت.
سنگ پشت با خود گفت هیچ به از آن نیست که این بد سرشت را از این خوی زشت برهانم و نیکو سرشتان را از آسیب وی ایمن گردانم به آب فرو رفت، وی را موج بربود و به جایی برد که هرگز نبود.
هر عوانی که درین بزمگه شر و فساد
تار صد حیله به هر لحظه ازو ساز دهند
به ازان نیست که در موج فنا غوطه خورد
تا وی از خلق خود و خلق ز وی باز رهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این داستان، کژدمی که زهر و خباثت دارد، تصمیم به سفر میگیرد و به لب آب میرسد، اما نمیتواند ادامه دهد. سنگپشت، که او را میبیند، به او ترحم میکند و او را بر پشت خود سوار میکند تا از آب عبور کند. در حین شنا، کژدم به سنگپشت نیش میزند، با اینکه میداند که این کارش فایدهای ندارد. سنگپشت متوجه میشود که بهتر است کژدم را از سر راه دیگران بردارد، بنابراین به عمق آب میرود و او را غرق میکند. در نهایت، پیام داستان به این شکل است که بهتر است با وجود خطراتی که در زندگی وجود دارد، گاهی باید شر و فساد را از بین برد تا دیگران در امان باشند.