بخش ۱۶ جامی
جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شتری مهارکشان در صحرایی چرید، موشی به او رسید، وی را بی خداوند دید حرصش بر آن داشت که مهارش گرفته به خانه خود روان شد شتر نیز از آنجا که فطرت او مفطور بر انقیاد است و جبلت او مجبول بر عدم مخالفت و عناد، با او موافقت کرد.
چون به خانه وی رسید سوراخی دید به غایت تنگ. گفت: ای محال اندیش این چه بود که کردی؟ خانه تو چنین خرد و جثه من چنین بزرگ، نه خانه تو از این بزرگتر تواند شد نه جثه من از این خردتر، میان من و تو صحبت چون درگیرد و مجالست چون صورت پذیرد؟
چون روی راه اجل زینسان که می بینم تو را
در قفا از بار حرص و آز اشتروارها
بارهای خویش را چیزی سبک گردان که نیست
تنگنای مرگ را گنجایی این بارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان درباره شتری است که در صحرا به دلیل غفلت صاحبش توسط موشی فریب داده میشود. موش شتر را به خانه خود میبرد اما وقتی شتر به تنگنای خانه موش میرسد، متوجه کوچک بودن خانه نسبت به جثه بزرگش میشود. او درباره این تناقض با موش صحبت میکند و از دشواریهای ناشی از حرص و آز و بارهای سنگینی که بر دوش دارد، سخن میگوید. در نهایت این داستان به فشاری که بر اثر حرص و تمایل به بیشتر داشتن بر انسانها میآید، اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که بارهای ذهنی و مادی نمیتوانند در شرایط محدود و تنگ جا بگیرند.