بخش ۱۹ جامی
جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اشتری و درازگوشی همراه می رفتند. به کنار جوی بزرگی رسیدند. اول اشتر در آمد چون به میان جوی رسید آب تا شکم وی برآمد. درازگوش را آواز داد که درآی که آب تا شکم بیش نیست!
درازگوش گفت: راست می گویی اما از شکم تا شکم تفاوت است، آبی که به شکم تو نزدیک گشت از پشت من بخواهد گذشت!
ای برادر از تو بهتر هیچ کس نشناسدت
زانچه هستی یکسر مو خویش را افزون منه
گر فزون از قدر تو بستایدت نابخردی
قدر خود بشناس و پای از حد خود بیرون منه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دوستی بین یک شتر و یک درازگوش (خر) برقرار بود. آنها به کنار جوی بزرگی رسیدند. شتر به درازگوش گفت که آب تنها تا شکم اوست و میتواند عبور کند. اما درازگوش پاسخ داد که او نمیتواند به راحتی عبور کند زیرا آب به شکمش نمیرسد. او به شتر یادآوری کرد که باید قدر خود را بشناسد و هرگز فراتر از تواناییهایش نرود، زیرا ستایش نابخردانه از خود، انسان را به خطر میاندازد. به عبارت دیگر، درازگوش اشاره کرد که هر کس باید به محدودهی تواناییهای خود آگاه باشد و از فراتر رفتن از آن پرهیز کند.