بخش ۲۰ جامی
جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
طاووسی و زاغی در صحن باغی فراهم رسیدند و عیب و هنر یکدیگر را دیدند. طاووس با زاغ گفت: این موزه سرخ که در پای توست لایق اطلس زرکش و دیبای منقش من است همانا که در آن وقت که از شب تاریک عدم به روز روشن وجود می آمدیم در پوشیدن موزه غلط کرده ایم، من موزه کیمخت سیاه تو را پوشیده ام و تو موزه عدیم سرخ مرا!
زاغ گفت: حال بر خلاف این است اگر خطایی رفته است در پوششهای دیگر رفته است، باقی خلعتهای تو مناسب موزه من است غالبا در آن خواب آلودگی تو سر از گریبان من برزده ای و من سر از گریبان تو.
در آن نزدیکی کشفی سر به گریبان مراقبه فرو برده بود و آن مجادله و مقاوله را می شنود، سر برآورد که ای یاران عزیز و دوستان صاحب تمیز این مجادله بی حاصل را بگذارید و از این مقاوله بلا طایل دست بدارید، خدای تعالی همه چیز را به یک کس نداده است و زمام همه مرادات در کف یک کس ننهاده.
هیچ کس نیست که وی را خاصه ای نداده که دیگران را نداده است و در وی خاصیتی ننهاده که در دیگران ننهاده هر کسی را به داده خود خرسند باید بود و به یافته خود خوشنود.
بردن حسد از حال کسان طور خرد نیست
زنهار که از طور خرد دور نباشی
از خلق طمع همچو حسد مایه رنج است
بگسل طمع از خلق که رنجور نباشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در باغی طاووس و زاغی شروع به بحث درباره زیباییها و عیبهای یکدیگر میکنند. طاووس به زاغ میگوید که موزه سرخش سزاوار پوششهای زیباتر است و به این ترتیب به پوشش خود افتخار میکند. زاغ پاسخ میدهد که در واقع پوششهای طاووس بیشتر مناسب اوست و او نیز به وجود زیباییهای خود اشاره میکند. در این میان، موجودی خردمند آنها را متوجه میشود و به آنها میگوید که هر کس ویژگیهای خاص خود را دارد و نباید به حسد دچار شوند. او از آنها میخواهد که از حسد دوری کنند و به داشتههای خود راضی باشند، زیرا حسد فقط به رنج میانجامد.