نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ جامی

جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

روباهی به‌چنگ کفتاری گرفتار شد؛ دندان طمع در وی محکم کرد. روباه فریاد برآورد که «ای شیر بیشه زورمندی و ای پلنگ قله سربلندی! بر عجز و شکستگی من ببخشای و شکال این اشکال را از پای جهان‌پیمای من بگشای! من مشتی پشم و استخوانم، از خوردن من چه خیزد و در آزردن من که آویزد؟»

هر چند از این مقوله سخن راند در وی نگرفت؛ گفت: «یاد آر حقی که مرا با توست، از من آرزوی مباشرت کردی، آرزوی تو را برآوردم، چند بار متعاقب با تو مباشرت کردم»

کفتار چون این گفتار شنیع شنود آتش غیرت در وی بجوشید؛ دهان بگشاد که «این چه سخن بیهوده است و این واقعه کی و کجا بوده است؟» از وی دهان‌گشادن همان بود و از روباه رو در گریز نهادن همان!

به قول خوش چو نیابی ز چنگ خصم رهایی

به آن بود که زبان را به ناخوشی بگشایی

چو قفل خانه به‌آهستگی گشاده نگردد

پی شکستنش آن به که سوی سنگ گرایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

روباه به دام کفتاری افتاده و از او درخواست می‌کند که او را آزاد کند و به طمعش اشاره می‌کند که او فقط چند پشم و استخوان است و هیچ فایده‌ای ندارد. اما کفتار به او پاسخ می‌دهد و یادآوری می‌کند که آن‌ها قبلاً با هم بوده‌اند و حالا نباید آرزوی با هم بودن داشته باشد. این گفتار کفتار باعث برانگیخته شدن غیرتش می‌شود و متوجه می‌شود که حرف‌های روباه بیهوده است. در نهایت، روباه از کفتار می‌گریزد و می‌فهمد که در موقعیت‌های سخت نباید به زبان خود بیهوده سخن بگوید و بهتر است که به آرامی و بدون سر و صدا از موقعیت فرار کند.