نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ جامی

جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بخش 1

موشی چند سال در دکان خواجه بقال از نقلهای خشک و میوه های تر مالامال به سر می برد و از آن نعمتهای خشک و تر می خورد خواجه بقال آن را می دید و اغماض می کرد و از مکافات وی اعراض می نمود، تا روزی به حکم آنکه گفته اند:

سفله دون را چو گردد معده سیر

بر هزاران شور و شر گردد دلیر

حرصش بر آن داشت که همیان خواجه را ببرد و سرخ و سفید هرچه بود به خانه خود کشید چون خواجه به وقت حاجت دست به همیان برد چون کیسه مفلسانش تهی یافت و چون معده گرسنگان خالی دانست که کار موش است.

گربه وار کمین کرد و وی را بگرفت و رشته دراز بر پای وی بست و بگذاشت تا به سوراخ خود درون رفت و به اندازه رشته غور آن بدانست، دنبال آن گرفت و آن سوراخ را بکند تا به خانه وی رسید.

خانه ای دید چون دکانچه صرافان سرخ و سفید بر هم ریخته و دینار و درهم با هم آمیخته، حق خود را تصرف نمود و موش را بیرون آورد و به چنگال گربه سپرد تا جزای خود دید آنچه دید و مکافات حق ناشناسی خود کشید آنچه کشید.

بخش 2

گر شور و شری هست حریصان جهان راست

خرم دل قانع که ز هر شور و شری رست

در عز قناعت همه روح آمد و راحت

در حرص فزونیست اگر دردسری هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داستان درباره موشی است که سال‌ها در دکان خواجه بقال زندگی کرده و از خوراکی‌های او استفاده می‌کند. خواجه، به خاطر روحیه‌اش و بی‌اعتنایی به سرقت موش، او را نادیده می‌گیرد تا اینکه موش تصمیم می‌گیرد همیان او را بدزدد. خواجه که متوجه کمبود پول می‌شود، موش را به دام می‌اندازد و او را به سراغ سوراخش تعقیب می‌کند. وقتی که خواجه به خانه موش می‌رسد، متوجه می‌شود که خانه‌اش پر از دزدی‌های ناخوشایند است. در نهایت، موش به جزای اعمالش می‌رسد و داستان به این نتیجه می‌رسد که قناعت و راضی بودن از آنچه داریم به انسان آرامش می‌دهد، در حالی که حرص تنها دردسر و مشکل به همراه خواهد داشت.