بخش ۶ جامی
جامی / روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک آن صحرا غذا می خورد به خاربنی رسید، چون زلف خوبان درهم و چون روی محبوبان تازه و خرم.
گردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای گیرد دید که در میان آن افعیی حلقه کرده و سر را با دم فرا آورده، باز پس گشت و از آرزوی او بگذشت. خاربن پنداشت که احتراز وی از زخم سنان اوست و اجتناب او از تیزی دندان او.
شتر آن را دریافت، گفت: بیم من از میهمان پوشیده است نه از میزبان آشکار، و ترس من از زهر دندان مار است نه از زخم پیکان خار، اگر نه هول میهمان خوردمی میزبان را یک لقمه کردمی.
گر از لئیم بترسد کریم، نیست عجب
ز خبث نفس، نه از پشم و استخوان ترسد
کسی که پا ننهد در میان خاکستر
مقرر است که از آتش نهان ترسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شتر که در بیابان زندگی میکرد و از گیاهان بیابانی تغذیه میکرد، به خاربن زیبا و خوشرنگی رسید. وقتی تصمیم به خوردن آن گرفت، متوجه شد که در آنجا یک افعی وجود دارد که در حال کمین است. شتر از خطر افعی فرار کرد و از خوردن خاربن صرفنظر کرد. او به این نکته اشاره میکند که ترسش از زهر افعی است، نه از آسیبهای دیگر. این داستان به ما میآموزد که باید از خطرات واقعی و نه تهدیدات ظاهری پرهیز کنیم، زیرا افرادی که از خطرات بزرگ نترسند، در واقع از عمق وجود خود به عقل و هوش خود اعتماد نکردهاند.