شمارهٔ ۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
می نالم از جدایی تو دم به دم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
یک صوت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غم زدا
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان عشق و جدایی میپردازد. او از زیباییهای محبوبش سخن میگوید و جانش را فدای او میکند. احساساتش عمیق و طاقتفرساست؛ لحظه به لحظه، ناله میکند و نمیتواند یک ثانیه از محبوب جدا شود. عشق را به عنوان نیرویی میشناسد که در هر دو جهان ظهور میکند، گاه در ظاهر بزرگی و گاه در لباس فقر. او از ساقی میخواهد که جرعهای از می بیاورد تا عاشقان غمگین را تسکین بخشد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که تنها چیزی که در زندگی مهم است، عشق و الهام از خداست.