نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

خلیلی لاحت لنا دور سلمی

نشان های سلمی شد از دور پیدا

کهن ناشده داغ او گشت تازه

قفا نبک من ذکر من لیس ینسی

ازین ربع و اطلال هر جا گیاهی

که بینیم گویا زبانی ست گویا

جز افسون سلمی و افسانه او

نخوانند بر ما نگویند با ما

خدا را رو ای باد و از من بنه رخ

به خاک رهش مرة بعد اخری

به عرضش رسان کای درین دیر کرده

لب لعلت احیای رسم مسیحا

حیات ابد می کند بنده جامی

ز لعل تو دریوزه و الامر اعلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد سلمی می‌افتد و نشانه‌هایی از او را از دور مشاهده می‌کند. دلیلی برای نوستالژی و دلتنگی‌اش به خاطر خاطرات عاشقانه‌اش با سلمی وجود دارد. شاعر اشاره می‌کند که هر بخشی از طبیعت و هر گیاهی گویا یادآور محبوبش است. او از باد درخواست می‌کند تا به او اجازه دهد به خاطرات سلمی بازگردد و نسبت به او ابراز احساس کند. در ادامه، شاعر به زیبایی و شیرینی لب‌های محبوبش اشاره کرده و بیان می‌کند که عشق او موجب زندگی ابدی‌اش می‌شود و او در پی آن است تا از جمال سلمی بهره‌مند شود.