شمارهٔ ۱۰۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی
از همه رو به خدا آر که آسوده شوی
روز و شب در نظرت موج زنان بحر قدم
حیف باشد که به لوث حدث آلوده شوی
مس قلبی چه تکاسل کنی اکسیر طلب
زان چه حاصل که به تلبیس زراندوده شوی
خواب بگذار که در انجمن زنده دلان گر
شوی دیده ور از دیده نغنوده شوی
مکن ای خواجه درشتی که درین تیره مغاک
تا زنی چشم به هر زیر قدم سوده شوی
سعی در کاستن هستی خود کن که چو ماه
گر شوی کاسته شک نیست که افزوده شوی
جامی از فقر نسیمی به مشامت نرسد
تا خوش از بوده و غمناک ز نابوده شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انسان میگوید که از غم و نگرانیهای بیهوده دست بردارد و به خداوند پناه ببرد تا آرامش یابد. شاعر به زیبایی توصیف میکند که در زندگی، انسانها باید از آلودگیهای دنیوی دوری کنند و نگذارند که احساسات منفی آنها را درگیر کند. او همچنین به اهمیت بیداری در جمع افراد خردمند و دوری از خشونت در روابط اشاره میکند. در نهایت، گفته میشود که باید سعی کنیم از وجود خود کم کنیم تا به نوعی به کمال برسیم و از نگرانیهای دنیوی رها شویم.