شمارهٔ ۱۰۰۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر دم به دیده دگری خانه می کنی
هم خانگی به مردم بیگانه می کنی
دل را نشان به زاویه هجر می دهی
دیوانه را مقام به ویرانه می کنی
دستم گرفته غوطه دهی در خم ای سپهر
چون خاک قالبم گل پیمانه می کنی
ای شمع بزم حسن تو را گرم می کند
دلسوزیی که بر سر پروانه می کنی
می پروری ز گریه دلا مهر خال او
از فیض ابر تربیت دانه می کنی
بگشا گره ز طره مشکینش ای صبا
تا چند جعد سنبل تر شانه می کنی
جامی دگر به مدرسه رفتن وظیفه نیست
وقت است اگر عزیمت میخانه می کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر از رفت و آمدهای مداوم و غم دل میگوید، همچنین به تأثیر محبت و زیبایی روی قلب عاشق اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که زنجیرهای جدایی را باز کند و به او فرصت دهد تا از عشق و زیباییاش لذت ببرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وقت آن رسیده که از دنیای مدرسه و قواعد زندگی فاصله بگیرد و به سمت میخانه و عشق برود.