شمارهٔ ۱۰۰۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این چنین خوب و نازنین که تویی
نبود هیچ کس چنین که تویی
گر گلستان جنتم بخشند
نروم زان گل زمین که تویی
صحبت جان و تن نیارد تاب
مونس هر دل حزین که تویی
هیچ مرغ دل از تو جان نبرد
باز ازین گونه در کمین که تویی
جامی آخر به داغ دل سوزی
با چنین آه آتشین که تویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف زیبایی و نازنینی محبوبش میپردازد. او میگوید که هیچکس به اندازه محبوبش زیبا و دلنشین نیست. حتی اگر به او بهشت گلها را بدهند، باز هم از زمینش جدا نخواهد شد. محبوبش مونس دلهای بیمار است و هیچ پرندهای نمیتواند از زیباییاش بگذرد. در پایان، شاعر با اندوه دل، به محبوبش اشاره میکند و میگوید که با چنین عشق سوزانی زندگیاش ادامه مییابد.