شمارهٔ ۱۰۰۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
اگر وصف مه می کنم مه تویی
وگر قصد ره مقصد ره تویی
وگر قصه سرو گویم بلند
مراد دلم قصه کوته توی
مرا مدعا عشق توست و بر آن
به آن رخ دلیل موجه تویی
مگر غیر من کیست مقصود تو
که بالله تویی ثم بالله تویی
نمی خواهم این کارگاه دو رنگ
که گاهی منم رنگ آن گه تویی
به یک لعب رختم به آن عرصه کش
که هم بیدق آنجا و هم شه تویی
حدیث دهانت ز جامی مپرس
کزان سر سربسته آگه تویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود عشق میورزد و از او به عنوان تمام وجود و هدف زندگی خود یاد میکند. او میگوید که تمام زیباییها و مقاصد او به معشوق برمیگردد و هیچ چیز غیر از عشق او برایش اهمیت ندارد. شاعر عاشقانه توصیف میکند که حتی در مقایسه با دیگر زیباییها و مفاهیم وجود، تنها معشوق اوست که به او معنا میدهد و هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد. او همچنین از دوگانگیهای زندگی پرهیز میکند و میخواهد که تنها در نور عشق معشوقش زندگی کند.