نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی

برق خرمن سوز عقل و هوش و صبر و جان شوی

بس که کشتی خلق اگر پیوند عمر خود کنی

عمرشان در ملک خوبی شاه جاویدان شوی

دل جدا دیده جدا مهمانسرای آراسته ست

تا کجا محمل فرود آری که را مهمان شوی

تو نه آنی کز تو یابد کنج تاریکم فروغ

روز اگر خورشید رخشان شب مه تابان شوی

غنچه نازی تو من ابر چمن نبود شگفت

گر ببینی گریه زار من و خندان شوی

گفتیم حیران چرایی گر تو هم در آینه

صورت خود بینی از من بیشتر حیران شوی

رسم دلجویی نکو دانی نمی دانم چرا

چون رسد نوبت به جامی این چنین نادان شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از زیبایی و جاذبه معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که هر بار معشوق از دور نمایان می‌شود و سپس پنهان می‌شود، عقل و صبر او سوزانده می‌شود. او به تأثیر معشوق بر زندگی مردم اشاره می‌کند و دیلجویی معشوق را مورد انتقاد قرار می‌دهد. شاعر همچنین از غم و اندوه خود در نبود معشوق و حیرت خود از زیبایی او سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند به درستی او را درک کند. در نهایت، او به عدم درک معشوق از احساسات او اشاره می‌کند و از این موضوع به مقدار نادانی او شکایت می‌کند.