شمارهٔ ۱۰۱۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی
جانم به فدایت ز کجایی و چه نامی
کردیم دل و دیده مقام تو ولی نیست
معلوم که با خسته دلان در چه مقامی
دمساز سگان در خود صد رهم افزون
دیدی و نگفتی که ازین خیل کدامی
بر روی زمین حیف بود آن کف پا حیف
بر دیده من نه قدم آن دم که خرامی
غم نیست اگر ماه ملک نیمه نمانده ست
رخساره برافروز که ما را تو تمامی
زاهد نشد آگاه ز اسرار خرابات
ادراک وقایع نکند مردم عامی
هرگز نکند آرزوی خلعت شاهی
جامی که رسید از تو به تشریف غلامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف ارزش و جایگاه عمر و جان محبوبش میپردازد. او از شگفتی و عشق خود به محبوب صحبت میکند و میپرسد که او از کجا آمده و نامش چیست. شاعر بیان میکند که دل و دیدهاش در جستوجوی مقام محبوب است، اما از وضعیت خستهدلها آگاه نیست. همچنین اشاره میکند که دمی که محبوب در حال حرکت است، بسیار ارزشمند است و آرزو میکند که او همیشه درخشنده و زیبا باشد. در پایان، شاعر به تفاوت بین زاهدان و مردم عادی اشاره میکند و میگوید که تنها آنهایی که به حقیقت رسیدهاند، میدانند که شهرت و مقام تنها در گرو محبت و تقدس محبوب واقعی است.