شمارهٔ ۱۰۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت
عشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت
پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازل
طینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت
روی بنما تا به طاق ابرویت آرند روی
طاعت اندیشان ز مسجد بت پرستان از کنشت
هیچ باور نامدت هر چند چشم خون فشان
بر در و دیوار آن کو شرح شوق ما نوشت
گر نگشتم کشته تو کاش باری بعد مرگ
بهر قبر کشتگانت خاک من سازند خشت
خیز و خونم ریز و فرش لعل گستر زیر پای
چون بساط عمرم آخر چرخ در خواهد نوشت
در بهشت نسیه خلقی بسته دل لیکن به نقد
هر کجا دیدار توست آنست جامی را بهشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق آن با وجود انسانی است. شاعر میگوید که قبل از خلقت انسان، عشق در وجود او وجود داشته و همچنان با او همراه است. او از زیبایی و لطف خداوند سخن میگوید و از معشوق میخواهد که خود را نشان دهد. شاعر همچنین از درد و شوقی صحبت میکند که به خاطر عشقش احساس میکند و آرزو دارد که حتی بعد از مرگ هم در کنار معشوق باشد. او با استفاده از تصاویری چون خون و فرش لعل، به شدت و عمق احساسات خود اشاره میکند و در پایان به بهشت و ارتباط آن با دیدار معشوق میپردازد. به طور کلی، شعر نمایانگر عشق عمیق و عبودیت انسان در برابر معشوق است.