نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشت

به که باشد روزنی بر جای آن خشت از بهشت

گیسو اندر پاکشان روزی برون آ تا شود

چون بهشت ای حوروش خاک درت عنبر سرشت

رشته جان است ایوان وصالت را کمند

وه که چرخ تیز گرد این رشته را کوتاه رشت

بت پرستان را ز دل سر برزند نور یقین

گر ز شمع رویت افروزند قندیل کنشت

یافت چشم از نم خلل تا در تو تخم مهر رست

خانه ویران شد ز باران گرچه خرم گشت کشت

بستم آن خط نقش در دل طی کنم طومار عیش

چون نوشتم نامه را ناچار در باید نوشت

نامه شوق است از جامی به جانان این غزل

نام خود اینک به خون دیده در پایان نوشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و longing (اشتیاق) به معشوق است. شاعر از عشق و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به وصال و عدم وصال ابراز می‌کند. او تصویرهایی زیبا چون بهشت و حوریان را برای توصیف معشوق به کار می‌برد و نشان می‌دهد که چطور عشق می‌تواند زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، بیان می‌کند که اگرچه زندگی ممکن است دچار ویرانی یا سختی شود، عشق می‌تواند مانند باران به زمین خشک، موجب شادی و بازسازی شود. در نهایت، شاعر به نوشتن نامه‌ای به معشوق خود اشاره می‌کند که در آن نام خود را با خون دل نوشته است، نشان‌دهنده عمق احساس و شوق وی است.