نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بوی جان یافتم ز پیرهنت

گویی از جان سرشته شد بدنت

آه اگر نازنین تنت بینم

من که مردم ز بوی پیرهنت

برگ گل گرچه نازک است و لطیف

در لطافت نمی رسد به تنت

میوه های بهشت اگرچه خوش است

از همه به گرفته ام ذقنت

ای خوش آن دم که گوش می کردم

نکته ای از لب شکرشکنت

هرگز از گوش من نخواهد رفت

ذوق آواز و لذت سخنت

داد جامی به تلخکامی جان

هیچ کامی ندیده از دهنت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به محبوب است. او با بویی که از پیراهن محبوبش احساس می‌کند، به زندگی و عشق خود جان می‌دهد. شاعر به لطافت و زیبایی بدن معشوق اشاره می‌کند و آن را فراتر از گل‌ها و میوه‌های بهشتی میداند. او همچنین از لذتی که از شنیدن صدای محبوب به دست می‌آورد صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که این تجربه‌ها هرگز از یادش نمی‌رود. در پایان، شاعر به تلخی و کمبود خوشی در زندگی خود اشاره می‌کند که از وجود محبوبش ناشی می‌شود.