نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو حور جنتی اما ز چشم فتانت

ز بس که خاست بلا عذر خواست رضوانت

سحر به باغ گذشتی گشاد غنچه دهان

که بوسه ای برباید ز لعل خندانت

چو دست طوق تو سازم ز ضعف نشناسند

که هست بازوی من یا زه گریبانت

شد آفریده لبت زان زلال آب حیات

که بر لب آمده است از چه زنخدانت

ز شاخ وصل تو چون برخورم که آن مژه کرد

ز تیرهای بلا خاربست بستانت

مکن ز اشک نیازم به عشوه دامن ناز

که دست شعله آه من است و دامانت

حدیث عشق و غم درد جامی این همه چیست

اگر نه دفتر اعمال ماست دیوانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوقه است. شاعر به توصیف چشمان معشوقه‌اش می‌پردازد و از تاثیر عمیق آن بر خود می‌گوید. او به باغ و گل‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که معشوقه‌اش همچون گلی است که لبخندش به میوه‌ای شیرین شباهت دارد. شاعر از ضعف خود در برابر زیبایی معشوق می‌گوید و آن را به قدرت و عظمت توصیف می‌کند. در ادامه، احساسات عاشقانه و همچنین درد و نیازش را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تمامی این احساسات و دردها نشانه‌ای از عشق عمیق او به معشوق است و در حقیقت، سرنوشت و اعمال آنها را رقم می‌زند.