نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایت

بازآ که یکی زان همه ننشست به جایت

بی نکهت پیراهن تو خرقه زدم چاک

ای غنچه خندان بگشا بند قبایت

مرغی ز دلم گر ز پس مرگ بسازند

جایی نپرد جز به در و بام سرایت

سایم به ته کفش تو رخ بهر تسلی

چون دسترسم نیست که بوسم کف پایت

هر چند به هر روی قفا می خورم از تو

هر جا که روی روی نتابم ز قفایت

هر کس به دعا دفع بلا می کند از خویش

یارب چه بلایی تو که جویم به دعایت

زانسان که گل از خار دمد در دل جامی

گل های وفا می دمد از خار جفایت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق صحبت می‌کند. او از احساس زیبایی و تازگی گل‌ها به خاطر محبوبش سخن می‌گوید و از آنچه که از نظر عاطفی برایش مهم است، یاد می‌کند. شاعر در آرزوی دیدار و نزدیکی به معشوق است و می‌گوید حتی اگر نتواند او را در آغوش بگیرد، همچنان در جستجویش خواهد بود. او به بلایای عشق اشاره دارد و از سختی‌ها و دشواری‌هایی که به خاطر این عشق با آن‌ها مواجه است، می‌گوید. در نهایت، شاعر از زیبایی‌های وفا در عشق سخن می‌گوید و می‌فهماند که عشق واقعی از درد و رنج می‌گذرد اما همچنان زیبا و ارزشمند است.