نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت

ز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت

تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم را

کشد به غمزه خون ریز چشم جادویت

اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدن

نمی رود ز ضمیرم خیال ابرویت

گذشتم از هوس کعبه و طواف حرم

همین بس است مرا حج که بگذرم سویت

ز تاب هجر تو می سوختم بحمدالله

که سایه بر سرم انداخت سرو دلجویت

به ضبط مملکت دلبری گشادی دست

دعای خسته دلان باد حرز بازویت

برون خرام و مترس از گزند کز هر سو

هزار بنده چو جامی بود دعاگویت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و اشتیاق شاعر نسبت به معشوقه‌اش است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و اینکه چگونه دلش به خاطر دوری از او می‌سوزد. او معشوق را به عنوان عید و روح زندگی خود توصیف می‌کند و تأکید می‌کند که حتی در مراسم مذهبی و سفر به کعبه نیز تنها آرزوی او دیدن معشوق است. در نهایت، شاعر از دعا و آرزوی خوشبختی برای معشوق سخن می‌گوید و اینکه برای او همیشه دعا خواهد کرد.