شمارهٔ ۱۱۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست
جان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست
آن را که دید شکل خوشت بامداد عید
پروای عید و ذوق تماشای او کجاست
صد جان فدای قد تو کز جویبار حسن
هرگز یکی نهال بدین نازکی نخاست
در دیده خاک پای تو گر زانکه هست حیف
بر ما مگیر کین گنه از جانب صباست
شب داستان هجر فرو ریخت اشک من
لعلش به خنده گفت که باز این چه ماجراست
جامی مدام غنچه صفت تنگدل مباش
کز غم چو لاله بر دلم این داغ ها چراست
تا برفروخته ست رخ آن شمع دلفروز
در هر که بنگری به همین داغ مبتلاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق و زیبایی معشوق است. شاعر از قربانی شدن به خاطر عشق خود سخن میگوید و عید مشاهدهی زیبایی معشوق را جشن میگیرد. او به نازکی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از این که عشقش باعث غم و درد در دلش شده، ابراز ندامت میکند. شاعر حسرت و اشک خود را در شب هجران بیان میکند و به تأثیر زیبایی معشوق بر دیگران نیز اشاره دارد که همه در داغ عشق گرفتارند. در کل، شعر نمایانگر احساسات عمیق و دلتنگی ناشی از عشق و فراق است.